قشنگترین صدای زندگی من تپش قلب توست
و قشنگترین روز زندگی من روز به تو رسیدن است
کدامین شاخه گل زیبا را به خاطر ما شدن تقدیمت کنم که وجود نازنینت عطر تمام گلهاست
اگه باهات نبودم “برات ” که بودم
اگه چشمات نبودم “نگات” که بودم
اگه حرفات نبودم “صدات” که بودم
اگه خودت نبودم ” فداااااااااااات ” که بودم.
به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند
همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز
تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه
معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم
گفت{پ}گفتم پیش او. معلم گفت {ج}خواستم بگویم
جدایی گفت نگو...
۱۷۵+۱۶۴۵۸۴
-۱۴۵۵ /۴۵۴۷+
۵۱+۴۴۴*۴۵۹۲۲/۲۲
نخیر هر جور حساب می کنم نمی تونم ازت دل بکنم ![]()
ای شاپرك برو پیش اونکه بهش فکر می کنم اگر کار داشت مزاحمش نشو اگه خواب بود ببوسش واگر تو رو دید بگو دوسش دارم.![]()
![]()
![]()
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي، هرگاه زير پايت خشخش برگها را احساس كردي، هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره خاموش ديدي، براي يك بار در گوشهاي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
همین دقایق نامردی که گذشتند و میگذرند و چیزی جز افسوس نمیگذارند ... افسوس چه ؟
خدا میداند و این دل خراباتی که به رسم بی دلی ٍدیرینه اش ، دل و دین و عقل و هوشش همه را به باد داده !!!!
هیچوقت گذشتن آسان نبوده است ! هیچوقت ! حتی گذشتن از خود ! و حتی گذشتن از آنچه گذشتنی است !
اما ...
اینبار نیز هم !!
میگذرم و میگذارم که بگذرد ! هر چه که گذشتنی است و هر چه که ناگذشتنی است ! همه با هم بگذرند ! دلیلی برای ادامه نمیبینم ! چرا که راهی برای ادامه باقی نیست !
شاید فرصتی باشد و شاید نوایی دیگر بر دلم خواندم و شاید جایی دیگر ...
و شاید هم نه !! به شد ن !!
هر چه باشم و هر چه بودم ، همه تکرار بی آهنگ کلماتم بود ! همه تکرار بی دلیل واژه های سرگردانی که گم شده بودند در گیر و دار بودن و نبودن ! همه دلیل بی دلیل پوچی که شاید واهی مینمود این غمگساری های بی لابه ام را ! همه و همه دل چکیده هایی که جوششی یا کوششی !! سعی بر جوشاندن کوشش اندکم داشت برای اینکه بگویم : هنوز هستم !!!
اما چه سود که هر چه جوشیدم و کوشیدم نه فهمیدی و نه فهماندی و نفهمیدم که چرا !
نفهمیدم که چرا نفهمیدی و نفهماندی و نفهمیدم که چرا نفهمیدم !
اینبار نیز هم !!
نمیفهمی و نمیفهمانی و من نیز نمیفهمم که چرا !! مثل همیشه !
همین اکنون این لحظه ، راهیٍ دور دست خیال خواهم شد و برای همیشه شاید نفهمیده باقی خواهم ماند !
به شد ن پایان !
مرگ من نزديک است؛ من به ديدار خدا نزديکم
من به گورستانی؛ که در آن عاطفه ای نيست دگر نزديکم!
پس مرا ياد کنيد؛ لحظه ای باز مرا شاد کنيد!
اين نفسها خبر از لحظه ی آخر دهدم!
اين تنم چندی بعد می شود مشتی خاک؛ که به بارانی باز می شود مشتی گل!
مشتی از گل که از آن آدمکی می رويد
آدمی باز که يا صاعقه ای است يا همان رهرو پيشين!
مادرم را نگذاريد که از دست رود به سراغش برويد و از او ياد کنيد
و مبادا که مرا بسپاريد به خاک و برويد
هر شب جمعه به ديدار من آييد و مرا شاد کنيد!
فرصتی نيست دگر آه بايد بروم!
و شما هم برويد تا برايم کفن و قبر خريد!
ای کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود
و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود!!!
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم
زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه
کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي
را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
ترا با غیر می بینم ٬ صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم ٬ باده خوردم ٬ خون گریستم ٬ کنجی افتادم
تحمل می رود ٬ اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن ٬ لیک
چه گویم جور هجرت ٬ چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها ٬ بی قراری ها ؟
تو مه بی مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ٬ ای زلف ٬
که این دیوانه گر عاقل شود ٬ دیگر نمی آید
دلم در دوریت خون شد ٬ بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید ؟
عجب صبري خدا دارد . . .!
اگر من جاي او بودم
همان يک لحظه اول ، که اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي به روي يکردگر ويرانه مي کردم!
عجب صبري خدا دارد. . .!
اگر من جاي او بودم
که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
زمين و آسمان را واژگون مستانه مي کردم!
عجب صبري خدا دارد. . .!
اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان
هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو آواره و ديوانه مي کردم !
عجب صبري خدا دارد. . .!
اگر من جاي او بودم
که در همسايه صدها گرسنه ،چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديديم
نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي کردم!
عجب صبري خدا دارد. . . !
اگر من جاي او بودم
نه طاعت مي پذيرفتم ،نه گوش بهر استغفار اين اين بيدادگرها
تيز کرده ،پاره پاره از کف زاهد نمايان تسبيح صد دانه مي کردم !
عجب صبري خدا دارد . . .!
اگر من جاي او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي کردم !
عجب صبري خدا دارد. . .!
چرا من جاي او باشم ؟!
همين بهتر که او خود جاي خود بنشيند و
تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چه بودم؟!
يک نفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي کردم !
عجب صبري خدا دارد. . . .
عربستان هم یه روز جلوتر ۲۲ بهمن اعلام کرد.
پسرا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن : گروه اول پسرايي هستند كه
دخترا رو بدبخت ميكنن!
گروه دوم پسرايي هستند كه اشك دخترا رو در ميارن!
گروه سوم پسرايي هستند كه جوون دخترا رو به لبشون ميرسونن!
گروه چهارم پسرايي هستند كه كاري ميكنن دخترا روزي 18 بارآرزوي مرگ
كنن!
گروه 5 پسرايي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از
گروههاي بالا نيستن
خیلی ممنون
از بابت نظرات
خوشحالم کردین
دنباله یه نویسنده ی
دست به قلم می گردم
اگه هست خبرم کنه یه جوری
سلام خدا جونم ...
می دونم اگه جوابمو ندی حق داری... می دونم بازم درست وقتی که از همه جا نا امید شدم به سراغت اومدم و ازت کمک می خوام ... می دونم هیچ وقت بنده ی خوبی برات نبودم ...می دونم موقع خوشی به یاد تو نبودم و حالا که گرفتاری برام پیش اومده به یاد تو افتادم ...
خدایا... خدای خوبم کمکم کن ...من همیشه به تو توکل کردم و به هر چی تو برام می خواستی راضی بودم ...الانم فقط چشم امیدم به توست ...واقعا نمی دونم چی درسته چی غلط ...کمکم کن ...خودت می دونی که من واقعا دیگه بریدم و نمی تونم تصمیم درستی بگیرم ...تو رو به حق همه ی بنده های خوبت کمکم کن ...
خدایا تنهام نذار...
همین ...
و آن جوانک پارسای پانزده ساله آواز خدای خود را شنید:
ـــ برو برو،هرگز از رفتن میاسا
ـــ ولی خدایا کجا بروم؟هر کاری بکنم و هر جا بروم،مگر پایان همه یکسان نیست،مگر کار به همان جا ختم نمیشود؟
ـــ ای شما که باید بمیرید،بمیرید! ای شما که باید رنج بکشید،رنج بکشید.کسی برای خوشبخت بودن زندگی نمیکند.برای آن زندگی میکند که قانون مرا به انجام برساند.رنج بکش، بمیر، ولی آن باش که باید باشی ـــ انسان
رومن رولان ــاکتبر ۱۹۱۲ ــ پاریس

هر گز نمي نالم
نه، من هرگز نمي نالم .
قرن ها ناليدن بس است .
مي خواهم فرياد كنم .
اگر نتوانستم، سكوت مي كنم .
خاموش مردن، بهتر از ناليدن است.

قسمتهایی که از مصاحبه رییس جمهور مردمی، آقای دکتر احمدینژاد با مایکل والاس گزارشگر مشهور آمریکایی کانال CBS بنا به دلایل امنیتی پخش نشد:
والاس: جناب آقای رییس جمهور شما در مصاحبه ای گفته بودید که پدرتان فوت کرده اند. چند وقت پیش دوباره گفتید که پدرتان فوت کرده دوباره! جریان چیه؟
احمدینژاد:من سوال شما رو متوجه نمیشم..
والاس: جناب رییس جمهور، همانطوری که دوازده بار خدمتتون عرض کردم. در مورد حرفهایی که در چند ماه گذشته زده اید ازتان سوال میکنم.
احمدینژاد: خب شما باید مفهوم «پدر» رو بدانید و با این مفهوم آشنا باشید. من خیلی ها را در زندگی داشته ام که حق پدری به گردن من داشته اند. یکیش مرحوم پدرم که آهنگر بود. یکی هم پدر خدا بیامرزم که چند وقت پیش فوت کردند. یه پدرم هم که شش هفت سال قبل از اینکه من به دنیا بیام از دنیا رفت. حالا شما باور نمیکنید، ولی من همه اینها رو به جون آقام که خدا هیچوقت سایهشون رو از سر بچه هاش کم نکنه راست میگم.
والاس: شما گفته بودین که موهاتون رو شانه میزنین..
احمدینژاد: من خودم هم این شایعات رو توی روزنامه ها خونده بودم
والاس: اگر شایعه بوده و روزنامه های شما شایعات چاپ میکنن، پس چرا جلوی انتشارشون رو نمیگیرین؟
احمدینژاد: ما موافق آزادی بیان هستیم.
والاس: پس چرا اینهمه روزنامهنگار زندانی دارین؟
احمدینژاد: چون اونها چیزهایی غیر از شایعه مینوشتن. در ضمن ما روزنامهنگار زندانی نداریم. این حرفها را آمریکا بر علیه حکومت ایران میزنه.
والاس: آقای احمدی نژاد، چرا فکر میکنید ایجاد رابطه با آمریکا به نفع ملت ایران نیست؟
احمدینژاد: ما معتقدیم که ملت ایران، ملتی مومن و خداپرست هستند. ما حتی اگر با آمریکا رابطه برقرار کنیم، ملت ایران هیچ نفعی نخواهند برد. چرا که در تمام آمریکا حتی یک امامزاده هم نیست که ملت ایران بتوانند استفاده کنند. برای همین است که میگویم آمریکایی ها از رابطه با ایران بیشتر سود میبرند. ما الحمدالله این همه امامزاده داریم که میشود آنجا دخل بست و برای آیندهای بهتر برای کشور، دعا کرد.
والاس: شما ۱۸ صفحه نامه برای پرزیدنت بوش نوشتید ولی ایشون اهمیت چندانی نداد به شما. چرا؟
احمدی نژاد:والا اینو باید از خودش سوال کنین. من باهاش حرف نمیزنم تا یاد بگیره ضدحال نزنه اینقدر... من نمیدونستم که اداره پست آمریکا شنبه و یکشنبه ها تعطیله. گویا نامه سروقت نرسیده بوده...
والاس: شما جواب من رو ندادین هنوز ....
احمدی نژاد: حالا شما حوصله کنید... البته من هم برام درس عبرت شد که دفعه بعد مثل بن لادن فیلم پر کنم و بفرستم. از دفتر ریاست جمهوری هم یه کلاس آموزش ایمیل گذاشتن برای بنده و چندتا از اعضای کابینه. ایشالله اگر خدا بخواد دفعه بعد نامه رو با ایمیل براشون پست میکنم.
والاس: آقای رییس جمهور، خیلی از وقتی که در اختیارمون گذاشتین متشکرم.
احمدینژاد: خواهش میکنم.... آقا؟ حالا این مصاحبه رو کی نشون میدین تو تلویزیون؟ من خوشگل افتادم تو فیلم؟
سکوت را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی با تو سخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی چشمان تو را خواهم سرود
مرگ را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی خواهی فهمید ٬ که" دوستت دارم "
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم ؟
کدامین لحظه نایاب را اندیشه می کردیم ؟
و چگونه عبور روزها را تاب می آوردیم ؟
آری ، پیش از اینها مرده بودیم ...
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند ،
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم ،
ولی افسوس که او هرگز نمی داند ،
به برگ گل نوشتم من که اورا دوست می دارم ،
ولی افسوس ............ ولی افسوس ،
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند ...
امروز تو را بیشتر از دیروز ولی کمتر از فردا دوست دارم . . .
آدم وقتی عاشق شد ... حتی يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... !
اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...
آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود روی همه بسته ميشه ... !
اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتی عاشق شد ...
فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !
اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...
آدم وقتی عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... !
اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست ...
سهم من از شب شاید همان ستاره ای باشد که همیشه پنهان است ،
و یا به قول قاصدکها ستاره من همان است که پیدا نیست .
خدا ابرها را به گريه می اندازه که گلها بخندند پس هر وقت گريه کردم
ناراحت نيستم چون می دونم تو داری می خندی .
وقتی کسی را دوست داری
به او بگو
فریاد بزن
فورا
و در همان لحظه بگو
و گرنه تو را پشت سر خواهد گذاشت !
اگه با دیدن من غم وغصه تو دلت جون میگیره ،
می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره .
عشق واقعی همچون زیارت است .
وقتی اتفاق می افتد که بدون برنامه ریزی قبلی طلبیده شود
ولی کمیاب است
زیرا اکثر مردم برنامه ریزهای ماهری هستند !
زندگی را بی عشق سپری کردن غم بزرگی است .
اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی
بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید !
![]()
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه .
پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزنی
اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری !
سخت است هنگام وداع آنگاه که در می یابی چشمانی که در
حال عبور است ، پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد . .
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید .
عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد
عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود
و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست !
شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی... وقتی که مرا از دل خود میرانی...
یعنی که تو هیچوقت عاشق نشدی... زرد است که لبریز حقایق شده است...
تلخ است که با درد موافق شده است...
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است .
مهم نيست که فردا چی ميشه مهم اينه که امروز دوستت دارم ،
مهم نيست فردا کجايی مهم اينه هر جا هستی دوستت دارم ،
مهم نیست تا ابد با هم نباشيم مهم اينه تا ابد دوستت دارم ،
مهم نيست قسمت چی ميشه مهم اينه قسمت شد دوستت داشته باشم ...
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش ۲ یا ۳ ماه بیشتر زنده نیست،
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که به هم نمیرسند،
یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادار نیست،
و یاد گرفتم که هر چه عاشق تری تنها تری .
دورترین ستاره ها برای تو اگر می خواهی به آسمان چشم بدوزی .
وشب مثل همیشه سیاه بود ..من نمیدانم چراتمام شب خواب رویاهای کودکانه مرا می دیدی ..
از خواب که بیدار شدی هراسان به من نوشتی که چقدر دوستتدارم ...
ومن تمام رویاهایم را به تو بخشیدم وابر به پاداش مهربانی هایت به زمین بارید .
تو چشمهایت را به آیینه بخشیدی تا من سهمم را از دریا پس بگیرم ،
می خواهم بروم دور از تمام ترانه های غمگین عاشقانه به زنی زیبا زیر چادر نمازم رویاهایم را
ببخشم و به تو که تمام پروانه ها به خاطرت خندیدند .
پیمان بسته بودی که
که تنهایم نگذاری
اما رفتی
ای یار مهربان
اولین دیدارمان چه خوب بود
و چه زود گذشت
درد دلم را به مرغی عاشق گفتم
شاید پیدایت کند
مانند شمع سوختم و ساختم
اما هنوز پیدایت نکردم
آخرین نامه
دلم میخواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
منم دیگه تصمیم و گرفتم
اصلا نمیخوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرامو میکردم
دیدم با تو تلف شده جوونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
تو همه چیز بودی جز آسمونی
یادت میاد منتم و کشیدی؟
تا که فقط بهت بدم نشونی؟
یادت میاد روی درخت نوشتی
تا عمر داری برای من میخونی؟
یادت میاد حتی سلام من رو
گفتی به هیچ کسی نمی رسونی
حالا بیار عکسامو تا تموم شه
اگر که وقت داری؛ اگه میتونی
نگو خجالت می کشی میدونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هر جا که میری الهی
واست تلافی نکنه زمونی
![]()
پیغام
اونی که گفته بود پیشم میمونه
کسی که من دلم میخواد همونه
اونی که تو پاییز واسم قسم خورد
فقط با من همیشه مهربونه
اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت
باید که وایستاد جلوی زمونه
اونی که گفت قسمت همش دروغه
یه چیزیه درست مث ِ بهونه
اونی که ماجرای عاشقیشو
گلدون اطلسی مونم میدونه
اون کسی که میگفت ستاره هامون
تو بهترین نقطهء کهکشونه
اون که می گفت توکل دوتامون
به لطفای خدای آسمونه
اون که میگفت دق میکنه اگر که
پای کس دیگری در میونه
اون که میگفت چاره فقط سکوته
واسه جواب ِ حرف ِ عاشقونه
نمیدونم چی شد که رفت و آخر
پیغام فرستاد من میرم دیوونه
يادمون باشه
كسي رو اميد وار نکنيم بعد يک دفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه... ميشکنه ...و آهسته ميميره....
يادمون باشه
اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم...
و در آخر
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سر و پايي نکنيم
ღღღღღღღღღღღღღღღღ
![]()
![]()
![]()