عاشق شدم ...
عاشق دختری که صداقت در رفتار و گفتارش موج می زد .
عاشق دختری که هر شب در خواب دنبال اثری از او می گشتم .
عاشق دختری که برق دو چشمایش حواس را از هوش و ذهنم می برد .
عاشق دختری که نور سیمای سپیدش عشق را درتمام وجودم تلالؤ می داد .
عاشق دختری که در رویاهایم همیشه دنبال نگاه وصدای از سوی اومی گشتم .
عاشق دختری که خم ابروان زیبایش مرابه خم کوچه های بی پایان عاشقی می برد .
عاشق دختری که صدایش طنین دل نواز بادبهاری درلابه لای برگ ها رابه یادم می آورد .
عاشق دختری که جا پای قدمهایش را هر کجا می رفتم کنار پاهای خسته ام احساس می کردم .
عاشق دختری که وجودش را هر شب بااینکه خیلی از من دور بود پیش خودم احساس می کردم .
عاشق دختری که حتی با رفتنش هم مرا از عاشقی خسته نکرد و مرا باور داد که عاشقش می مونم .
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط کوروش_ii@
|
